تو تنها رشته ای هستی که مرا به دنیا پیوند می دهی عزیزکم

:: تو تنها رشته ای هستی که مرا به دنیا پیوند می دهی عزیزکم


شازده گفت مامان شعر گفتم . خوندم و ذوق کردم . ذوقم رو دید و خندید .


ستاره ها پیش من 

مثل چراغ می چرخن

اونها رو میشمارم 

تا که خوابم ببره

توی خواب با بچه ها بازی می کنم 

دل اونها رو باز میکنم


:)))))))))


اینم آخرین قطعه ای که اجرا کرده ، میتونید از ایــــــــــن لینـــــــــــک دانلود کنید .




منبع : اوهامتو تنها رشته ای هستی که مرا به دنیا پیوند می دهی عزیزکم
برچسب ها :

پساپس سال نوتون مبارک . یادتون باشه من آخری نفری بودم که سال جدید رو تبریک گفتم .

:: پساپس سال نوتون مبارک . یادتون باشه من آخری نفری بودم که سال جدید رو تبریک گفتم .


خبببببببب ، عارضم به حضور منورتون که از کار بیکار شدم . رئیس جانمان طی دو هفته تعطیلات بسیار تفکریده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که ای وااااای اوضاع چقدر خراب است ؛ بعد یک مقدار دیگر تفکریده بودند و جهت پیشگیری از بحران تصمیم به تعدیل نیرو گرفته بودند ، باز یک مقدار دیگر تفکریده بودند و با خودشان گفته بودند چه کسی بهتر از اوهام بانو ؛ بر و روی حسابی که ندارد با ما هم بگو بخند راه نمی اندازد ، بدتر از همه اینکه اضافه وزن دارد و با ویوی شرکت سازگار نیست ، تازه بچه هم دارد و آن بچه ی طفل معصوم چه گناهی دارد که باید مادر شاغل داشته باشد . 

بدین ترتیب با یک سری پیغام و پسغام به اطلاع مون رسوند که اوهام بانوووو تو که اینهمه خوب خانه داری میکنی خب بهتره بری خانه داریت رو بکنی . ببین دارم چه لطفی میکنم بهت . باید ازم ممنون باشی که دارم تو رو به آغوش خانواده ت برمی گردونم . 

 و بله ؛ ما حالا یک عدد به آغوش خانواده بازگشته هستیم . و یک عدد بازگشته ای که قبلا وبلاگ مینوشت چیکار میکنه ؟ آفرین وبلاگش رو باز میکنه ، تار عنکبوت ها رو تمیز میکنه ؛ گرد وغبار وبلاگش رو پاک میکنه و سعی میکنه که به آغوش وبلاگ نویسی هم برگرده مجددا.

جا داره از اون تعدادی که هر روز اومدن به اینجا سر زدن و دست خالی برگشتن تشکر و از دوستان وبلاگی که تو این مدت دزدکی وبلاگشون رو خوندم و بدون یه نیمچه کامنت دزدکی از وبلاگشون بیرون رفتم معذرت خواهی کنم .

این وسط یه مقدار احساس پوچی ، یه کم افسردگی ویه ذره احساس به دردنخور بودن دارم ( البته همین الان یه مقدار احساس سر درد شدید هم دارم ) . و شدیدا احساس میکنم که شاید نتونم دوباره مثل روال سابق اینجا بنویسم . ولی در هرحال سعی ام رو خواهم کرد .

فعلا چیز دیگه ای برای نوشتن به ذهنم نمیرسه . به قول هولدن باقی بقا .


منبع : اوهامپساپس سال نوتون مبارک . یادتون باشه من آخری نفری بودم که سال جدید رو تبریک گفتم .
برچسب ها : بودند ,میکنه ,آغوش ,تفکریده ,تفکریده بودند ,مقدار احساس ,آغوش خانواده ,دیگر تفکریده ,مقدار دیگر ,دیگر تفکریده بودند

آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

:: آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

بابا داخل حیاط شد و دوچرخه ی کوچک را به دیوار تکیه داد . شش ساله م بود . چشمهایم برق زدند . مال من بود . چند هفته ای سرگرم شدم . بعد بابا آن دو تا چرخ کوچک کمکی را از دوچرخه باز کرد و دوچرخه واقعا دوچرخه شد . بلد نبودم . نمیتوانستم تعادلم را حفظ کنم . بابا کمکم کرد . بعدها من با دوچرخه ام دور حیاط میچرخیدم . بابا نردبان را تکیه میداد به درخت توی باغچه ی وسط حیاط و گیلاس می چید . 

اسباب کشی کردیم دیگر توی جیاط نمی چرخیدم انگار حیاط برایم کوچک شده بود . جلوی خانه مان محوطه ی بزرگ و میدان مانندی بود . با بچه محل ها دور محوطه میچرخیدیم . سرعت میگرفتیم ، باد میخورد توی صورتمان و کیف دنیا را می کردیم .

خیلی وقت است که آن دوچرخه ی قرمز رنگ برایم کوچک شده ، اما عادت چرخیدن از سرم نیفتاده . می چرخم و می چرخم . باد توی صورتم نمیخورد .  موهایم در هوا پخش نمی شود . می چرخم اما آن وسط نه درخت گیلاسی هست نه میدانی . آن وسط تنها خودم هستم و حجم انبوهی از سیاهی .

منبع : اوهامآن را نه بدایت نه نهایت پیداست
برچسب ها : دوچرخه ,حیاط ,کوچک ,چرخم ,برایم کوچک

بعد از خوندن احتمالا بگید به تو چه اصلا

:: بعد از خوندن احتمالا بگید به تو چه اصلا


دیروز یه خرس گنده دیدم که دقیقا اندازه ی خودم بود واقعا گنده بوداااااا . به گردنش هم یه روبان قرمز بسته بودن و منتظر بود که خریده بشه و به عنوان  کادوی روز ولنتاین هدیه داده بشه . تا اینجاش مشکلی نیست . مشکل از نظر من وقتی هست که اون خرس گنده واقعا خریداری بشه !

و خب خانمهایی که از دریافت این هدیه خوشحال میشن رو اصلا درک نمی کنم و همینطور آقایونی رو که خدا تومن پول بی زبون رو بابت یه خرس پرداخت می کنن .

اگه اون خرس برای من خریداری بشه صد درصد پسش میدم همراهش هم یه پاکت میدم به طرف مربوطه و میگم لطفا پسش بده و پولشو بذار تو این پاکت بده بهم ! والا آخه ! چه کاریه !


موضوع بعدی هم در مورد دوستانی هست که در اینستاگرام فعالیت دارن . خب مایلم به عرض این دوستان برسونم که همه ی افراد روی زمین در یکی دو سال اول زندگیشون شمردن رو یاد میگیرن . لذا تا حد امکان از استفاده از اعداد 1 تا 10 در توضیح زیر عکس هاشون شدیدا خودداری نمایند .

به جای استفاده از عباراتی همچون "یه روز خوب" ، "دو فنجون چای" ، "سه تا سیب زمینی" "چهار نفر و شش صندلی" ، "پنج تا خانم خوشگل" و ... از عبارات خلاقانه تری که فاقد اعداد هست استفاده کنن !

فعلا همینا به ذهنم میرسه ! عمل نمایید باشد که رستگار شوید و اینا !!!!



منبع : اوهامبعد از خوندن احتمالا بگید به تو چه اصلا
برچسب ها : استفاده ,گنده

او خودکشی میکند یـــــــا یک داستان کاملا واقعی

:: او خودکشی میکند یـــــــا یک داستان کاملا واقعی


هر وقت با شوهرش حرفش بشود ؛ هر وقت با خانواده اش درگیر شود ؛ قبل ترها هر وقت در محل کار از گل نازکتر به او میگفتند ؛ هر وقت پول کم بیاورد و نتواند مخارج مربوط به قر و فرش را تامین کند ؛ هر وقت نیاز به جلب توجه داشته باشد ؛ هر وقت حوصله اش سر رفته باشد ؛ او خودکشی میکند .

نوع خودکشی هایش فرق میکند . اگر موضوع کوچکی در بین باشد یک مقدار بی حال میشود سرش گیج میرود غش میکند . اگر موضوع کمی جدی تر باشد دو تا قرص بیشتر میخورد و خودش را در بیمارستان مهمان یک سرم  می کند . اگر موضوع خیلی جدی باشد از سه روز قبل تر خبر خودکشی کردنش را به اطرافیانش میدهد و دو تا قرص دیگر به سهمیه اش اضافه میکند شب را در بیمارستان میگذارند و تا سه روز بعدش هم گریه میکند که میخواسته بمیرد .

اما واقعیت این است که او هیچوقت نمی میرد !!!!!





منبع : اوهاماو خودکشی میکند یـــــــا یک داستان کاملا واقعی
برچسب ها : میکند ,خودکشی ,موضوع ,خودکشی میکند

از امراض وبلاگی

:: از امراض وبلاگی


آقا ما جدیدا مبتلا به گونه ای بیماری شده ایم . این بیماری " نویس ، نکن " نام دارد . این بیماری بین وبلاگیون شیوع فراوان دارد و وبلاگیون بسیاری از آن رنج می برند . علائم این بیماری به این صورت است که بیمار می نشیند و پستی با عرض و طول مناسب و خواننده پسند و ... می نویسد ، ویرایش می کند ، شاید آن وسط کمی هم خودسانسوری بکند ، اما در مرحله ی آخر که نوبت به انتشار مطلب رسید ، از این کار سر باز زده و مطلب را راهی بخش چرکنویس یا پیش نویس می نماید . نام این بیماری نیز از همینجا گرفته شده است . " نویس ، نکن " مخفف  " پست بنویس منتشر نکن " می باشد .

در این بیماری ، بیمار به نوعی توهم گرفتار می شود و فکر میکند که هر مطلبی که تولید می کند مطلب سخیفی بوده و ارزش انتشار ندارد . بیمار روحش هم خبر ندارد که هزار تا مطلب سخیف تر قبل ترها منتشر کرده و آخ نگفته است . 

بهترین راه درمان اینگونه از بیماران این است که آنها را به حال خود بگذارید تا آنقدر مطلب منتشر نکنند که جان شان بالا بیاید . بعد که جان شان بالا آمد و دوره ی بیماری شان طی شد و سیصد و هشتاد و پنج تا پست در چرکنویس ذخیره کردند ، آدم می شوند و خودشان دانه دانه ی آن مطالب را با افتخار منتشر می کنند و یک درصد هم به فکرشان خطور نمی کند که ای بابا این چه خزعبلاتی ست که نگاشته اند . 


پ ن : 

منتظر خزعبلات ما باشید . 




منبع : اوهاماز امراض وبلاگی
برچسب ها : بیماری ,مطلب ,منتشر ,بیمار ,نویس

چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من

:: چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من

یه اتفاقی افتاده ، یه اتفاقاتی داره می افته ، یه اتفاقاتی خواهد افتاد . این وسط یه سری آدما رفتن ، یه سری ها نرفتن ، دوست داشتی یه سری ها نباشن اما هستن ، دوست داشتی یه سری باشن اما نیستن ، دوست داشتی یه سری که هستن واقعا باشن اما الکی هستن .

احوال واقعی ت خرابه ، خودت میدونی . یه روز خوبی ، ولی آخر شب که سرت رو روی بالش میذاری ته دلت میدونی که حال خوبت چقدر ساختگی بوده .

از خود واقعی ت دور شدی و احساس میکنی تو لجن زار زندگی داری غرق میشی . با قلم بیگانه شدی . وقتی قلم دستت می گیری تنها به خاطر اینه که چند تا عدد و رقم رو یادداشت کنی که مربوط به همون لجن زار زندگیته . قلمت برای حرف دلت حرکت نمی کنه . میای که بنویسی ، قلم خشک میشه ، قلم توی دستت نمی چرخه . 

یه کارایی رو باید انجام بدی ولی نمی دی ،  یه کارایی رو باید انجام ندی ولی انجام می دی . سرگردونی .

گاهی دنبال یه کوه میگردی که تکیه کنی . گاهی دنبال یه غار میگردی که پناه بگیری . گاهی دلت دریا میخواد تا زلال شی . گاهی پی رودی تا جاری شی . آرزوهای قشنگی هست ولی واقعیت اینه که توی باتلاقی .

گاهی متحول میشی و به سلامت ت فکر میکنی . چند روزی پیاده اینور و اونور میری ، بعد از چند روز یه لیوان کوکا سر می کشی و میگی گور بابای دنیا .

زندگی وبال گردنت شده . انگار که جنس نامرغوبی رو بهت قالب کرده باشن . دوست داری بندازیش توی یه کیسه سیاه و سرش رو محکم گره بزنی و دست رفتگر بسپاری . اما زندگی جاریه . 

باید بسازی . باید بسوزی .



منبع : اوهامچو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من
برچسب ها : گاهی ,دوست ,انجام ,زندگی ,باشن ,داشتی ,دوست داشتی ,گاهی دنبال ,باید انجام

بعد میپرسن چرا اسم خودتو گذاشتی اوهام بانو

:: بعد میپرسن چرا اسم خودتو گذاشتی اوهام بانو


یه مطلب خوب و نو پیدا کرده بودم برای نوشتن . با خودم گفتم درسته که دو سطر بیشتر نمیشه ولی ارزش داره ، سوژه ی خوبیه . وهمینطور که داشتم بلند میشدم که بیام و اینجا بنویسم از خواب بیدار شدم . هر چقدر هم که فکر کردم اون چی بود که قرار بود بنویسم چیزی یادم نمیاد . 


پ ن :

تراویس لطفا اگه جای جدیدی داری مینویسی خبرش رو بده . 

منبع : اوهامبعد میپرسن چرا اسم خودتو گذاشتی اوهام بانو
برچسب ها :

شازده و تب فوتبال

:: شازده و تب فوتبال


شازده در مدرسه و در حین بازی فوتبال به خودشون گل زده . بعد خیلی ناراحت شده و زنگ بعدی ( زنگ قران ) نشسته توی کلاس و گریه کرده . معلم قرآن پرسیده بچه جان چرا گریه میکنی ؟ شازده دلیلش را گفته . معلم گفته اینکه گریه نداره . شازده گفته آخه دیگه هیچکس با من دوست نیست . معلم قران رو کرده به بچه ها و گفته بچه ها هر کس با شازده دوست است دستش را بالا ببره . تعدادی دستشان را بالا برده اند . معلم گفته دیدی با تو دوست هستند. شازده نگاهی به جمع کسانی که دستشان در هوا بوده انداخته و گفته آقا اینا همه شون بازیکن های تیم مقابل بودند . 

:))))))



منبع : اوهامشازده و تب فوتبال
برچسب ها : شازده ,گفته ,معلم ,دوست ,معلم گفته

در راستای تلاش برای زنده سازی دوباره وبلاگ

:: در راستای تلاش برای زنده سازی دوباره وبلاگ


( خانواده ی سه نفره ی اوهام بانو اینها ، در حال تماشای برنامه ی استیج )


یکی از خوانندگان شروع به خواندن ترانه ی "سوغاتی" یا همان " وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد " می نماید که ناگهان شازده رو به پدرش نموده و با هیجان خاصی می فرماید : بابااااااااااااااا این همون آهنگه که مامان همیشه تو حموم میخونه !


نکات مهم :


 1 - هیچوقت در حمام آواز نخوانید !

2 - اگر هم خواندید تنوع به خرج بدهید دلیل ندارد سوزن تان روی یک آهنگ خاص گیر کند !

3 - اگر هم سوزن تان گیر کرد بچه تان را درست تربیت کنید که آبروی تان را نبرد ! 

4 - اگر تربیت کردن بلد نیستید خب اشتباه میکنید میشینید پای برنامه های خاک بر سری !

5 - حالا همه ی اینا به کنار ؛ سولماز چرا رفت واقعا ؟؟؟

6 - آیا همه ی شما مثل ما دوست دارید لپ رضا روحانی را وقتی میخندد گاز بگیرید ؟؟؟

7 - هیچی دیگه فعلا همینااااا


نکته ی خیلی مهم :

مدیونید اگه بدونید که سولماز چرا رفت و به ما نگید !!


 

منبع : اوهامدر راستای تلاش برای زنده سازی دوباره وبلاگ
برچسب ها :